کاه‌گل

بوی باران... نه کاه‌گل است که به باران رنگ و بو می‌دهد... و اینجا کاه‌گلِ فضایِ بارانیِ دنیاست

کاه‌گل

بوی باران... نه کاه‌گل است که به باران رنگ و بو می‌دهد... و اینجا کاه‌گلِ فضایِ بارانیِ دنیاست

و سهم من... (سفرنامه)

پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۱۷ ب.ظ

این همه وقت، چرا الان بر من چنگ زده‌ای و از رفتنم به سوی حرم باز می‌داری؟! شاید این دفعه‌ی اوّل و آخر باشد که حضرت علی مرا به آستانش می‌پذیرد... چرا؟... چرا اینجا؟...

روز دوّمی بود که آمده بودم نجف زیر حرم دو طبقه ساخته شده بود برای زائرین؛ ما شب ها زیر سایه‌ی حضرت علی در آنجا چشم روی هم می‌گذاریم. تا حالا دو باری می شود که به حرم رفتم ام، امّا امروز صبح که چشمان را به امید دیدن دوباره‌ی ضریح حضرت علی باز کردم...

«هوا بس ناجوانمردانه گرم بود»... نه انگار هوا فقط مرا می‌آزارد... سنگینی جو را روی سرم احساس می‌کردم، خواستم از جا بلند شوم امّا نمی‌شد...   

تب... یک روز تمام به اجبار گرمای شوق دیدن ضریح امام حسین و امام علی (ع) را با گرمای تب در هم آمیخته بودم و هر دو را با هم می‌چشیدم. آیا باز هم نور ضریح حضرت علی در چشمان من منعکس نمی‌شود؟!

روز آخر هم شروع شد اگر امروز خوب نشوم دیگر نمی‌توانم به حرم بروم...

همسایه‌ی کناریمان از اصفهان بود؛ وقتی فهمید دو روز است تب دارم، تنها خیاری را که از اوّل سفر برایشان مانده بود به من داد تا به دست و پاهایم بکشم... یک ساعت نگذشته بود که تب از تن من رخت خود را بر بست؛ امّا دیر شده بود، دیگر وقت رفتن بود، وقت خداحافظی، دیگر نتوانستم به حرم بروم و سهم من همان دو بار بود...

السلام علیک یا علی بن ابی طالب...

  • ۹۳/۱۲/۱۴
  • ۱۹۱ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

نظرات (۵)

  • علی رضا خانی
  • سلام مطلبی قشنگی بود
    پاسخ:
    به این زودی نظر میذارید احسنت درود بر این سرعت تند خوانی...
    اشک ما رو در آوردی .
    پاسخ:
    بفرما دستمال...
  • محسن هاشم آبادی
  • جالب بود. فقط یه نکته و اون این که با این لحن صحبت کردن نیاز به تمرین داره. فک کنم اگه بتونی یه بار مطلبتو برا خودت بلند بخونی خیلی از گره ها مشخص میشه، زبان فارسی سال اول صفحه 4...
    پاسخ:
    ممنون از نظرت در آینده ای نزدیک اصلاح خواهد شد
  • محمد دارینی
  • با محسن موافقم. یه بار مطلبت رو بخون. بلند برای خودت.
    و اینکه راستش زیاد مطلبت من رو جذب نکرد. اگه نمیشناختمت تا آخرش نمیخوندم. فکر کنم این مشکل هم با چند بار خوندن حل میشه
    پاسخ:
    ممنون از نظرت سعی می‌کنم از این به بعد درستش کنم
  • محسن هاشم آبادی
  • یه توضیحی، من وقتی مطلب کد دار می بینم، دیگه پیام خصوصی نمیدم، شما می تونی هر وقت دلت خواست خصوصیش کنی، مثل این و قبلیش
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی