کاه‌گل

بوی باران... نه کاه‌گل است که به باران رنگ و بو می‌دهد... و اینجا کاه‌گلِ فضایِ بارانیِ دنیاست

کاه‌گل

بوی باران... نه کاه‌گل است که به باران رنگ و بو می‌دهد... و اینجا کاه‌گلِ فضایِ بارانیِ دنیاست

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

خودکار

۲۶
فروردين

اگه داشتی می‌نوشتی، دیدی خودکارت رنگ نمیده، فکرشم نکن که تموم شده؛ فقط بدون چند وقتیه کنار گذاشته بودیش و گرمای دستت رو احساس نکرده بوده.

میگی نه؟! یکم بیشتر تو دستت نگهش دار... البتّه اگه خودکارتون قهر کرده باشه باید با گرمای وجودتون گرمش کنید و روش کُـُـُـُـُـُـُـُـُـُـُـُـُه! کنید... بازم اگه جواب نداد، خودکارتون خیلی از این که محلّش نذاشتین ناراحته، باید بغلش کنید و توی جیبتون بذاریدش؛ البتّه این کار توصیه نمیشه، چون خودکار‌های بی جنبه ای هم دیده شدن که رنگ پس میدن و ذوق مرگ میشن.

خلاصه همون جوری که خودکار بی معرفت نیست و وقتی می‌خواد تموم بشه قبلش کم رنگ و کمرنگ تر میشه؛ شما هم نسبت به اون بی معرفت نباشید...

  • ۵ نظر
  • ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۵۰
  • ۱۹۳ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

زهتاب باشیم!

۲۲
فروردين

بند یک اساس نامه چی چی میگه؟

اینجی باس ماس... یعنی کلش باس ماس... ملکیش ماس ماس...

آقایون داداشام گفتی باشم اینجی روزی دو ساعت آب بیشتر نداره هــــا!...

عمووِوِ بیا بیشون گو اینجی باس ماس...

.

.

.

آقایون داداشام بند یک لوزان چی چی میگه؟!

انرژی هسته ای باس ماس کلش باس ماس؛ از همو اوّلم ها! باس ما بوده...

آقایون داداشام گفتی باشم؛ اینجی کل سانتریفیوژاش باس ماس هـــــــا...! گفتی باشم اینجی 19000 تا بیشتر ندره هـــــا...! به شما نمیرسه که...!

منافقین:«بذا ورداره بذاره جیبش بره دیـــگه... حلّــــه دیگه...»

عمووِوِ بیا بیشون گو جمع کنن برن... انرژی حق ماس؛ مال ماس؛ اصلاً هـــا! کلّیش باس ماس...

_با موشک سجیل از رو پشت بوم بزنمشون خِل خِل خِل خِل؟!



  • ۵ نظر
  • ۲۲ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۲۲
  • ۳۵۳ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

گوشواره...

۱۰
فروردين

بیش از هزار سال پیش این سپاه شمر ملعون بود که گوشواره از گوش می‌کشید و می‌دزدید...

و حالا این داعش است که گوشواره‌ی دمشق را با خاک یکی می‌کند و آن نیست؛ مگر حرم مطهّر بنت الحسین.

و تنها تاریخ است که تکرار می‌شود...


ولعن الله علی القوم الظّالمین

  • ۱ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۱۴:۴۱
  • ۲۱۴ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

در روستای شما را که نمی‌دانم؛ امّا در روستای ما برای جشن عروسی آداب و رسوم زیادی وجود دارد...

همین چند شب پیش، شب جمعه بود که به یه عروسی تو روستا دعوت شدیم.

وقتی تو روستا به عروسی دعوت می‌شیم راحت ترم؛ خودم نه، خیالم رو می‌گم، آخه ما رسم داریم ساز و دهل رو تو خونه‌ی عروس میزنن و به اصطلاح جای زن‌ها و یا تو کوچه و پیرمرد‌ها با خیال آسوده تو خونه‌ی یکی از همسایه‌ها می‌شینن منتظر شام...

البتّه راستش رو که بخوام بگم، زیاد از این که کنار پیرمرد‌ها بشینم لذّت نمی‌برم؛ تازه این به کنار، چشمتون روز بد نبینه، تو سلطان آباد همه ترکی صحبت می‌کنن. تصوّر کن یه جا نشستی، همه با هم ترکی حرف می‌زنن و فکر می‌کنن چون بابات ترکی بلده خودت هم بلدی و هیچ کی برات ترجمه نمی‌کنه. خدا نکنه که ازت چیزی بپرسن! اونجوری باید با ترفند های مختلفی طرف رو بپیچونی، مثلا گوشیت رو الکی ببری دم گوشت یا داد بزنی «الان اومدم!» و مجلس رو برای چند دقیقه ترک کنی و یا...

امّا نشستن کنار پیرمرد‌ها بی ثمر هم نیست مثلا فهمیدم؛ ما سنت داشتیم عروس رو  سوار اسب می‌کنند و با داماد که از حمام عمومی اوردنش تو روستا می‌چرخونن و همه به چادرش پول سنجاق می‌کنن و سر تا پاش پر پول میشه یا اینکه داماد رو از در حمام سوار اسب می‌کنن و تو روستا همراه عروس، دورش می‌دن. امّا این رسوم از بین رفته بود؛ نه این که همین امسال از بین رفته باشه سال‌هاست از بین رفته...

بعد از پرس و جو‌های عجولانه به این موضوع پی بردم که:

1. علّت از بین رفتن سنّت سنجاق کردن پول: علّت این امر بسیار مخوف و همچنین دردناکه و اون، اینه که دیگه عروس‌ها چادر نمی‌پوشن و اصلا به خودشون راه نمی‌دن، سوار اسب بشن.

2. علّت از بین رفتن سنّت سوار کردن داماد از دم حمام: مرگ این سنّت بسیار خاموشه و دو دلیل داره: یک اینکه؛ دیگه الان همه تو خونشون حمام دارن و به حمام عمومی نمیرن و دوّم که از همه مهمتره و اندک امید برای بازگشت این سنّت رو به فنا داده اینه که؛ شهرداری مانع این شده که مراسم عروسی جلوی حمام عمومی برگذار بشه...

***

من بهتون پیشنهاد می‌کنم این دفعه که رفتید روستاتون برق روستا رو یکسره کنید تا هیچوقت روستاتون خاموش نَمونه؛ البتّه اگه تا الان سنّت‌های شما هم نابود نشده...

_______________________________________________________

پ.ن

این داستان کاملاً واقعی بوده و به هیچ وجه زاده‌ی ذهن ... نویسنده نبوده.



  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۵۵
  • ۱۷۹ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی