کاه‌گل

بوی باران... نه کاه‌گل است که به باران رنگ و بو می‌دهد... و اینجا کاه‌گلِ فضایِ بارانیِ دنیاست

کاه‌گل

بوی باران... نه کاه‌گل است که به باران رنگ و بو می‌دهد... و اینجا کاه‌گلِ فضایِ بارانیِ دنیاست

و داستان از آنجایی شروع شد که یه بطری از خدا بی خبر خورد تو سر آقای ربانی!

بعله! خلاصه، همه ی برنامه ریزی‌هایی که قبل سفر انجام شده بود با همان یک بطری عوض شد. حتی نتیجه ی استخاره1!

خوردن بطری تو سر آقای ربانی و خونی شدن سرش همانا و ماندن ما در موکب لب مرزحاج آقاشون اینا، همانا.

راستی موکب! به همّت جمعی از روحانیون و بر و بچّ بصائری خودمون و عراقی‌ها، تو عراق، لب مرز یه موکب سر پا شده بود، که به مردم خدمت می‌رسوند.

فراموش کردم براتون از بطری بگم. کدوم بطری؟

هیچی آقا! به یمن خدمات بی دریغ دولت ایران و عراق ما اصلا مشکل آب نداشتیم. فقط کافی بود دست خودمان را بالای سر برده تا بطری‌هایی  از آب های جاری دماوند، روی سر ما سرازیر شود.

و همین شد که آب های جاری دماوند با خون سر آقای ربانی ترکیب شد و... آخ چی گفتم؟! کمرم شکست!

خلاصه این شد که ما یه روز تو مرز موندیم و به بچّه‌ها تو خدمت رسانی به زائرا کمک می‌کردیم. البته اگه تو کارشون، راهمون می‌دادن و نوبتمون می شد  بله نوبت برای کار کردن!

اولش خیلی خوب بود. کلی حال کردیم که ما هم تو یه موکب خدمت می کنیم، اما بد نیست بدونید که همه ی داستان سفر ما با همان  یک بطریِ از خدا بی خبر، عوض شد.

ساعت، دور و برای یک شب بود که ما یه ماشین پیدا کریم که می‌رفت به بدره (شهری در ده-دوازده کیلومتری مرز که از آنجا می شد، برای رفتن به نجف ماشین پیدا کرد.)

سوار ماشین شدیم و...

 

در آینده می‌خوانید:

اینا مال منن...

وای فای مجّانی...

اینا لبوِ یا کدو؟...

پنجاه تومن خیلیه...

 

پ.ن

لازم به ذکر است داستان سفر ما با یک بطری از خدا بی خبر عوض نشد؛ بلکه با خواندن دوازده رکعت نماز به امامت آقای ربّانی به جای چهار رکعت؛ عوض شد! چون تاثیرات این واقعه کمتر از بطری از خدا بی‌خبر بود؛ از آن صرف نظر می‌شود. امّا در ادامه‌ی سفرنامه خدمتش خواهیم رسید.

1. ما برای اینکه تکلیف‌مان روشن شود که یک روز در موکب بمانیم یا نمانیم؛ استخاره کردیم که جوابش مسوای درآمد! که با شور و مشورت تصمیم بر این شد که برویم. البتّه لازم به ذکر است که استخاره قبل از برخورد بطری از خدا بی خبر به سر آقای ربّانی انجام شد.




  • ۴ نظر
  • ۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۰۶
  • ۲۲۸ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی


این نوار ضبط‌ها که رفت...

.

.

.

خودکار بیک رو هم با خودش برد...

  • ۲ نظر
  • ۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۱:۵۷
  • ۱۸۸ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

امام علی علیه السلام: نَفَس‌های آدمی گام‌های او به سوی مرگ است.

  • ۰ نظر
  • ۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۴:۰۷
  • ۱۴۰ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

فامیل شاه که باشی باید همه چیزت با بقیه فرق کند؛ نهار خوردنت، خوابیدنت، پوشیدنت، عبادتت، حج رفتنت، سنگ زدنت.

حال چه برسد به اینکه ولیعهد شاه باشی.

معنی ندارد فرزند شاه یک کشور بزرگ قدرتمند، در بین مردم راه برود. اصلاً اگر سیصد نفر محافظ هم داشته باشی امنیت ندارد که...

قدم به قدم با تکه‌ای از مشعر که در دستانشان سنگینی می‌کند می‌آیند. تکّه‌هایی که یک سال تلاش می‌کنند تا از زمین کنده شده و برای خوردن به هدف آماده شوند...

امّا سنگ‌های او از همه سنگین‌تر است؛ ولیعهد را میگویم. سنگ‌های او از همه بیشتر است؛ خیلی بیشتر از هزار و سیصد سنگ.

آمده بود تا به شیطان سنگ بزند که خودش شیطان شد.

سنگ‌ها در دست حاجی‌ها خیلی سبک شده بود، خیل سبک‌تر از وزنشان.

حاج کاظم که سال پیش رفته بود؛ می‌گفت: « به جمرات که می‌رسی سنگ‌ها خیلی سبک می‌شوند و زور تو زیاد‌تر. تا می‌توانی بلند‌تر پرتشان می‌کنی و سنگ‌ها هم بلند‌تر می‌روند.»

امّا هنوز که به آن‌جا نرسیده اند چرا سنگ‌ها سبک شده؟! نکند هدف دیگری به جز جمرات دارند؟!

جمعیّت کم کم متراکم می‌شود. آن عقبی‌ها از جلو خبر ندارند و این جلوی‌ها از پشت در بسته شده. جمعیّت متراکم، بیشتر و بیشتر می‌شود، تا جا را برای اکسیژن، تنگ‌تر کند. سنگ‌ها به زمین می‌افتند و دوباره سنگین می‌شوند و صاحبانشان سبک‌تر از هوا بلند می‌شوند و به سوی آسمان پیش می‌روند.

حالا وقت جواب است. این فاجعه تقصیر کیست؟ علّت آن همه سنگ افتاده بر زمین چیست؟ این قدرت و جهالت در کنار هم است.

نه این تنها جهالت است که آن همه سنگ را به پای لنگ حاجیان سیه چرده‌ی آفریقایی می‌اندازد. این جهل است که علّت حادثه را به گردن خدا و قضا و قدر او می‌اندازد.

و این صدای اعتراض ما به جهالت و قدرت آن‌هاست. و تا آن‌ها از چرخ قدرت پایین نیایند؛ همین است و همین...

»و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله«

 

 

  • ۱ نظر
  • ۰۳ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۷
  • ۲۱۹ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از این همه تبلیغ، بالاخره فیلم محمد رسول الله پخش شد و به حق هم بود (تبلیغ‌ها را می‌گویم).

همان اوایل خیلی‌ها‌ به دلیل وجود عوامل خارجی در فیلم اعتراض کردند، که من کلاً با آن‌ها مخالفم.

 فلیم برداری فیلم عالی بود و به نظر من این فیلم برداری خوب مدیون یک مدیر فیلم برداری خوب یعنی ویتوریو استورارو است. که اگر نبود شاید فیلم به این کیفیت ضبط نمی‌شد.

به نظر من اوج کار ویتوریو را می‌توان در صحنه ای که دوربین به دنبال حضرت محمّد -صل اله علیه و آله- می‌رود و حضرت محمّد از سبد گل محمدی دست مادرش گل بر می‌دارد و به دنبال بچه‌ها می‌دود و از پلّه‌ها بالا می‌رود و حالا دوربین است که از حضرت محمّد جلو می‌زند و به پیش می‌رود.

اصلاً به نظر من اگر قرار باشد از کسی فقط از پشت؛ نه، بیشتر از پشت، فیلم برداری شود، دست فیلم بردار خیلی بسته است .

خلاصه از مدیریت خوب ویتوریا که بگذریم به مهارت اسکات اندرسون می‌رسیم که مسؤول صحنه‌های ویژه‌ی فیلم می‌رسیم.

که مهارت او را در همان صحنه‌ی نازل شدن ماهی و برکت، به مردم آن روستای فقر زده، که می‌خواستند قربانی به دریا بدهند دید؛ که چونه امواج دور تا دور حضرت را می‌گیرند و بالا می‌آیند.

این‌ها را گفتم که نگویند، عوامل خارجی برای چیست؟ اصلاً مهم کیفیّت فیلم است، نه ملیّت عوامل.

به نظر من یکی از تاثیر گذار‌ترین صحنه‌های فیلم؛ صحنه ای بود که لباس حضرت محمّد (ص) به یک خار گیر کرد، نه بهتر است بگوییم خار به لباس ایشان گیر کرد تا... . وحضرت محمّد بر گشتند و نخ لباس خود را کندند نه این که خار را بشکنند (با اینکه خار یک موجود زنده نیست)...

همین جا متنم را تمام می‌کنم یک مشکل برایم پیش آمده میروم به آن برسم ولی قول می‌دهم تا فردا عصر کاملش کنم. همین جا از مخاطب عذر خواهم...

  • ۱ نظر
  • ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۵۵
  • ۲۱۷ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

محترم شو!

۰۸
شهریور

تو علم فیزیک هر عملی، عکس العملی داره؛ که معمولاً اثر عکس العمل به خود عامل ( به دلیل اصطحکاک و اینجور چیزا) کمتر از عمل و نیروی وارد شده توسط خود عامله. سختش نکنم همون قضیه‌ی انداختن توپ و کمتر بالا اومدنش...

امّا دقیقاً بر عکس این قضیه تو جامعه رخ می‌ده؛ که اگه یک کاری با طرف مقابلت کنی اون یه چیزی میذاره روش و تحویلت میده.

مثلاً همسایه تون که براتون آش نذری میاره؛ مامانت  کاسه‌ی خالی همسایه رو، که آش‌هاشو نوش جان کردی، پر شکلات می‌کنه و بر می‌گردونه؛ تازه یه نایلون سبزی هم می‌ده دستت که فرداش براشون ببری.

یا حتی اگه با مشت بکوبی به بازوی یکی از رفیقات، یه لگد تو شکمت می‌زنه! اصلاً از قدیم گفتن :«کلوخ انداز را پاداش سنگ است»

اگه بیشتر بهت بر نگردونه حداقلش اینه که کمتر جبران نمی‌کنه.

مثلاً می‌گن با هر کی هر جور صحبت کنی با‌هات همون جوری صحبت می‌کنه.

پس نتیجه میگیریم با هرکی هر جور برخورد کنی همون جوری باهات برخورد می‌شه.

خب دیگه مقدمه چینی رو کنار بذاریم و بریم سر اون ضربهِ که فکر کنم الان دیگه وقتشه.

.

.

.

صبر اوج احترام به حکمت‌های خداست.


  • ۲ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۴۰
  • ۱۹۴ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

در را وا کن!

۲۵
مرداد

این پا و آن پا کردنم خسته ام کرده. می آیم. در می‌زنم. در را وا می‌کنی؟ خانه خانه‌ی توست اذن می‌دهی؟

یا فاطِمَةُ اِشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ ؛ فَاِنَّ لَکِ عِنْدَاللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ؛ 

گناهانم هر چه که باشد، از شان و منزلت تو پایین تر است. از همان سه در ردم کن؛ از همان...

إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکَّةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکُوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْکُوفَةُ الصَّغِیرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ.

خداوند حرمى دارد که مکه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود .زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود که اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند.  


  • ۰ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۸
  • ۲۲۶ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

مهم نیست کی به خدا رسیدی.

مهم این است که به خدا رسیدی.

حتّی اگر در دنیا و در تقویم زندگی روزی برای ثبت عروجت وجود نداشته باشد...

سی و یکم اسفند ماه  سال هزار و سیصد و شصت و شش


و چه زیبا قطره قطره چکیدی و از چشم او پاک نشدی و چه باکی برای توست که نامت در تقویم زندگی ما جای نگیرد و چه باکی برای توست که از چشم او پاک نشده‌ای و پاک شده ای1، که نامت برای ابد از تقویم سیصد و شصت و پنج روزی ما پاک شود.


1. به معنی پاک شدن روح و جان.

  • ۲ نظر
  • ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۲
  • ۲۱۳ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

سرت کو؟

۱۵
مرداد
در کربلا سر‌های زیادی بر زمین افتاد ولی هیچ یک از آن هفتاد و دو سر نیافتاد.
سرت را سفت بچسب؛ نگذار بیاندازندش!

موضِعِ الصَّلاة مِنَ الدِّین کَموضِعِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَد
جایگاه نماز در دین ، مانند جایگاه سر در بدن است.

کنز العمال، ج ۷، حدیث ۱۸۹۷۲


  • ۵ نظر
  • ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۳۵
  • ۱۷۳ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی

اصلاً ما چرا وبلاگ می‌زنیم؛ ها؟!


آقا شما دوتا گاو دارید یکیشون می‌میره؛ حالا باید چی‌کار کنید؟ معلومه می‌رید غم و غصه‌تون رو به یکی می‌گید که دق نکنید، چه بسا به چند نفر می‌گید که کلاً غم غصه ‌تون رو فراموش کنید. تو این لحظات چی از وبلاگ بهتر؟ ها؟!

 

یا شما دو تا گاو دارید گاو‌تون میزاد، حالا ازخوشحالی داری ذوق مرگ می‌شی تو هر جمعی که می‌شینی یه جوری بحث رو به سمت گاو می‌کشی و تا به همه بگی گاو خریدی و کلّی پز می‌دی؛ مثلاً همه جا از گرون شدن گوشت و شیر گاو حرف می‌زنی. تازه با اینکه کلّی زور زدی تونستی به ده بیست نفر پز بدی آقا کجا از وبلاگ بهتر برای ابراز خوشحالیات؟!

 

شما دو تا گاو داری یکیشون مریض میشه و داره می‌میره، حالا چی کار می‌کنی؟ معلومه تو هر جمعی که می‌شینی از بقیّه مشورت می‌خوای و برای حلب مشکلت از از اونا پرس و جو می‌کنی. خوب کجا بهتر از وبلاگ برای مشورت گرفتن از دیگران برای حل مشکلاتت پیدا می‌کنی؟!

 

شما دو تا گاو داری برای یکیشون یه خرجین می‌خری حالا می‌خوای نظر بقیّه رو درباره‌ی خرجین گاوت بپرسی؛ حالا چی کار می‌کنی؟ خب می‌ری یه نفر رو پیدا می‌کنی تا از خرجین گاوت انتقاد کنه. خب کجا بهتر از وبلاگ برا بهره بردن از انتقاد دیگران؟!

 

شما دو تا گاو داری یال و مو‌هاش رو کوتاه می‌کنی، به نظرت یه جا‌هایی از گاوت اشکال داره و قشنگ نیست امّا نمی‌دونی کجاشه؛ چی‌ کار می‌کنی؟ می‌ری یکی رو از سر گذر ورمی‌داری، میاری تا درباره‌ی گاوت نظر بده. خب کجا بهتر از وبلاگ که دیگران اشکالای کارِت و مطلبت رو بهت تذکّر بِدَن؛ ها؟!

و هزار و یک گاو دیگه‌ای که دارید و جایی به جز وبلاگتون براش ندارید...

به لینک‌های زیر هم بِسَرید

پاورقی

سرگذر

کوره پز خونه

سنگ انداز

ضربدر

دربست 

سیاه سفید


  • ۸ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۶
  • ۳۲۵ نمایش
  • سیدجلیل عربشاهی